تبليغاتX
آب_آیینه
خونین به راه دادرسی ایستاده ایم #چون لاله داغدار کسی ایستاده ایم

 

 

برای محرم باید احرام بست در مکه حسین (ع) باید حاجی شد مانند زینب باید سعی صفا و مروه کرد چند روزی میروم و می آیم.... اگر خدا بخواهد البته بعد از دهه اول چون مراسم داریم و باید برای آن آماده شویم دعاگوی همه شما خواهم بود التماس دعا

                                            یا علی مدد

ددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی
 خدای چاره ساز را چرا صدا نمی کنی
 به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند
 برای درد بی امان چرا دعا نمی کنی
 به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند
 به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی
 سحر زباغ ناله ها گل مراد می دمد
 به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی کنی
 دل تو مانده در قفس جدا ز آشیان خود
 پرنده اسیر را چرا رها نمی کنی
 ز اشک نقره فام خود به کیمیای نیمه شب
 مس سیاه قلب را چرا طلا نمی کنی
 
ککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
 

این روزها به غدیر نزدیک میشویم غدیر همین کنار است کافی است رو به روی  او بایستیم تعبیر قران را دیده ای می فرماید الیوم یعنی همین امروز دینتان را کامل کردم یعنی همان روزی که با علی آشتی کنیم و رو به او کنیم علی یک شخص نیست یک حقیقت بر فراز تاریخ است همو که حقیقت غدیر است علی خود غدیر است گوش کنید هنوز صدای رسول خدا (ص ) به وضوح به گوش می خورد آنچنان رسا که که هنوز می توان هراس را در صدایش شنید و دلداری خداوند را که فرمودند والله یعصمک من الناس  غدیر همین امروز است غدیری که نه در سرزمین حجاز که در قلب عاشقان قرار دارد گوش کن این صدای رسول خداست همه را  بر سر چند راهی آورده است تا بگوید آی ی ی مردم اگر در میان راههای متفاوت ماندید اگر در سر چند راهی ماندید همانا تنها راه مستقیم علی است ایشان را بر سر برکه ای خشک جمع کرده تا بگوید برکه حقیقی علی است  غدیر همیشه جوشان عشق که بعد از قرنها دلبری میکند به آنها که جلو رفته اند می گوید برگردید یعنی ای کسانیکه از علی جلو زده اید باز گردید و به عقب ماندگان نیز ندا میدهد که برسید یعنی ای عقب ماند های از غدیر حقیقت بشتابید من باید چیزی بگویم که اگر نگویم زحمت و رنج تمام پیامبران از بین خواهد رفت کلام این بار بلغ ما انزل الیک است یعنی آنچه خدا نازل فرموده و خطاب یا ایها الرسول یعنی ای پیامبر انتخاب علی مربوط به نبوت نیست بلکه مربوط به من و مردم است و بلکه عینیت و حقیقت رسالت توست که اگر انجام ندهی کارت نیمه تمام مانده است همه در زیر آفتاب سوزان ایستاده اند و پیامبر خبر از فوت خویش می دهد این غمی است که از همه هستی بزرگتر است و تنها  امری میتواند آن را اندکی تسکین دهد که مانند این رحلت عظیم باشد پس پیامبر فرمودند من کنت مولاه فهذا علی مولاه ....و خبر بزرگ را به مردم ابلاغ کردند همان خبری که خداوند می فرماید : عم یتسائلون عن النبا العظیم الذی هم فیه مختلفون .......

و جبرییل شادمان ایستاده است تا از این برکه اشراب شود و چقدر شگفت است که بر بیعت با مولا از همه پیشتازتر است... ای جبرییل لمس دستان مولا گوارایت باد ای جبرییل بیعت با نبا عظیم گوارایت باد ای جبرییل دیدن چهره علی از روبرو گوارایت باد هنیا لک علی یا جبرییل

 

 ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم   

 

  

 

در سايه سار نخل ولايت

خجسته باد نام خداوند، نيکوترين آفريدگاران

که تو را آفريد.

از تو در شگفت هم نمي توانم بود

که ديدن بزرگيت را، چشم کوچک من بسنده نيست:

مور، چه مي داند که بر ديواره ي اهرام مي گذرد

يا بر خشتي خام.

تو، آن بلندترين هرمي که فرعونِ تخيّل مي تواند ساخت

و من، آن کوچکترين مور، که بلنداي تو را در چشم نمي تواند داشت

***

پايي را به فراغت بر مريّخ، هِشته اي

و زلالِ چشمان را با خون آفتاب، آغشته

ستارگان را با سرانگشتان، از سرِ طيبَت، مي شکني

و در جيب جبريل مي نهي

و يا به فرشتگان ديگر مي دهي

به همان آسودگي که نان توشه ي جوين افطار را به سحر مي شکستي

يا، در آوردگاه،

به شکستن بندگان بت، کمر مي بستي

***

چگونه اين چنين که بلند بر زَبَرِ ما سوا ايستاده اي

در کنار تنور پيرزني جاي مي گيري،

و زير مهميز کودکانه بچّگکان يتيم،

و در بازارِ تنگِ کوفه...؟

***

پيش از تو، هيچ اقيانوس را نمي شناختم

که عمود بر زمين بايستد...

پيش از تو، هيچ خدايي را نديده بودم

که پاي افزاري وصله دار به پا کند،

و مَشکي کهنه بر دوش کشد

و بردگان را برادر باشد.

آه اي خداي نيمه شبهاي کوفه ي تنگ.

اي روشن ِ خدا

در شبهاي پيوسته ي تاريخ

اي روح ليلة القدر

حتّي اذا مَطلعِ الفجر

اگر تو نه از خدايي

چرا نسل خدايي حجاز «فيصله» يافته است...؟

نه، بذرِ تو، از تبار مغيلان نيست...

***

خدا را، اگر از شمشيرت هنوز خون منافق مي چکد،

با گريه ي يتيمکان کوفه، همنوا مباش!

شگرفيِ تو، عقل را ديوانه مي کند

و منطق را به خود سوزي وا مي دارد

***

خِرَد به قبضه ي شمشيرت بوسه مي زند

و دل در سرشک تو، زنگارِ خويش، مي شويد

اما:

چون از اين آميزه ي خون و اشک

جامي به هر سياه مست دهند،

قالب تهي خواهد کرد.

***

شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد

و توفان، از خشم تو، خروش را.

کلام تو، گياه را بارور مي کند

و از نـَفـَست گل مي رويد

چاه، از آن زمان که تو در آن گريستي، جوشان است.

سحر از سپيده ي چشمان تو، مي شکوفد

و شب در سياهيِ آن، به نماز مي ايستد.

هيچ ستاره نيست که وامدارِ نگاه تو نيست

لبخند تو، اجازه ي زندگي است

هيچ شکوفه نيست کز تبار گلخند تو نيست

***

زمان، در خشم تو، از بيم سِترون مي شود

شمشيرت به قاطعيّتِ «سِجيّل» مي شکافد

و به رواني خون، از رگها مي گذرد

و به رسايي شعر، در مغز مي نشيند

و چون فرود آيد، جز با جان بر نخواهد خاست

***

چشمي که تو را ديده است، چشم خداست.

اي ديدني تر

گيرم به چشمخانه ي عَمّار

يا در کاسه ي سر بوذر

***

هلا، اي رهگذاران دارالخلافه!

اي خرما فروشان کوفه!

اي ساربانان ساده ي روستا!

تمام بصيرتم برخي چشم شمايان باد

اگر به نيمروز، چون از کوچه هاي کوفه مي گذشته ايد:

از ديدگان، معبري براي علي ساخته باشيد

گيرم، که هيچ او را نشناخته باشيد.

***

چگونه شمشيري زهراگين

پيشاني بلند تو، اين کتاب خداوند را، از هم مي گشايد

چگونه مي توان به شمشيري، دريايي را شکافت!

***

به پاي تو مي گريم

با اندوهي، والاتر از غمگزايي عشق

و ديرينگي غم

براي تو با چشمِ همه ي محرومان مي گريم

با چشماني: يتيم ِ نديدنت

گريه ام، شعر شبانه ي غم توست...

***

هنگام که به همراه آفتاب

به خانه ي يتيمکان بيوه زني تابيدي

وصَولتِ حيدري را

دستمايه ي شادي کودکانه شان کردي

و بر آن شانه، که پيامبر پاي ننهاد

کودکان را نشاندي

و از آن دهان که هَرّاي شير مي خروشيد

کلمات کودکانه تراويد،

آيا تاريخ، به تحيّر، بر دَرِ سراي، خشک و لرزان نمانده بود؟

در اُحُد

که گلبوسه ي زخم ها، تنت را دشتِ شقايق کرده بود،

مگر از کدام باده ي مهر، مست بودي

که با تازيانه ي هشتاد زخم، برخود حدّ زدي؟

***

کدام وامدار تريد؟

دين به تو، يا تو بدان؟

هيچ ديني نيست که وامدار تو نيست

***

دري که به باغ ِ بينش ما گشوده اي

هزار بار خيبري تر است

مرحبا به بازوان انديشه و کردار تو

شعر سپيد من، رو سياه ماند

که در فضاي تو، به بي وزني افتاد

هر چند، کلام از تو وزن مي گيرد

وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمايه، گنجانم؟

تو را در کدام نقطه بايد بپايان برد؟

تو را که چون معني نقطه مطلقي

الله اکبر

آيا خدا نيز در تو به شگفتي در نمي نگرد؟

فتبارک الله، تبارک الله

تبارک الله احسن الخالقين

خجسته باد نام خداوند

که نيکوترين آفريدگاران است

و نام تو

که نيکوترين آفريدگاني.

استاد علی موسوی گرمارودی

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

                                اي آينه ي جمال يزدان

پيدا ز رخت کمال يزدان

تابنده چو مهر ز آسمانها

از چهره ي تو جلال يزدان

تا عرش کمال پر گشوده

با قوّت عشق و بال يزدان

مقصود توئي تو زآفرينش

از حکمت بي مثال يزدان

در آينه ي خيال بندم

رخسار تو از جمال يزدان

جلوه تو کني به چشم خاطر

گر وهم کند خيال يزدان

**************************************

چون دل دُر معني از خرد سُـفت

عشق آمد و مدحت علي گفت

اي چرخ به مهر برکشيده

وي مهر به چرخ سر کشيده

در سايه ِ پّر آسمانيت

خورشيد ز کوه پر کشيده

تا بر تو برد نماز، هر صبح

دامن به طراز زرکشيده

اسلام به يمن مقدم تو

رايت به شکوه و فر کشيده

خورشيد به سوي روي تو سر

از روزنه ي سحر کشيده

از خاور دين، طلوع کرده

سر از بر باختر کشيده

*********************************

اي از بر چرخ بارگاهت

سرمنزل عشق شاهراهت

اي آيت رازگوي قرآن

وي رايت عرش پوي قرآن

باقي و دُرد و آن مي صاف

تابان ز تو در سبوي قرآن

دل پيشرو شميم مويت

از رايحه ي نکوي قرآن

هم رايت حق به دست احمد

هم آيت دين به روي قرآن

اي چهر تو آبروي اسلام

وي مهر تو آبروي قرآن

تحرير تو راز گوي هستي

تقرير تو بازگوي قرآن

تو بوالحسني، تو مرتضائي

تو جلوه ي حق، تو مصطفائي

*********************************

اي جان جهان و جان هستي

وي زنده به تو روان هستي

جولانگه نور دلفريبت

جولانگه بي کران هستي

هستي است بمدحتت سخنگوي

گفتار تو ترجمان هستي

جاويد شده به يمن بودت

اين هستي جاودان هستي

اي ماه به شامگاه گيتي

اي مهر به آسمان هستي

روشن به عنايت خدائي

از چهر تو اختران هستي 

*****************************

اي مشعل دلفروز ايمان

شمشير خدا به دست يزدان

اي شمع ولايت محمّد

نور دل و آيت محّمد

با فّر و شکوه آسماني

در دست تو رايت محمّد

وه وه که چه دلپذير گويد

لعل تو حکايت محمّد

ز آغاز و نهايت تو پيدا

آغاز و نهايت محمّد

خواهد ز خدا دل پريشان

مهر تو حمايت محمّد

هم در کنف حمايت تو

در ذيل عنايت محمّد

**************************** 

اي امر تو چيره بر شب و روز

وي خيل تو برستاره پيروز

اي از بر سدره پر گرفته

جز حق ز همه نظر گرفته

يکسر همه حق شده همه عشق

تا شاهد حق به بر گرفته

شمشير خدا و دست ايمان

بر خرمن شرک در گرفته

و آن تيغ درخش بار گلگون

هر دم ز کف سحر گرفته

چون مهر کشيده سر ز خاور

تا آنسوي باختر گرفته

از چرخ براي رايت تو

آفاق بزير پر گرفته

*

اي صبح فروغ بخش اسلام

با ذکر توايم بام تا شام

اي گوهر گوهر ولايت

خورشيد منوّر ولايت

اي مهر فروغ بخش اسلام

وي مشعل انور ولايت

اي آيت حقّ و روح قرآن

وي رايت و افسر ولايت

سلطان سرير عقل و ايمان

والي هنر، در ولايت

اي گوهر عشق و جان عرفان

تاج سر و مفخر ولايت

اي جان مجسّم نبّوت

وي روح مصوّر ولايت

مقصود نبي ز لافتائي

ممدوح خدا ز هل اتائي

                                          استادمرحوم مهرداد اوستا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:33  توسط مرتضی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خدایا آنچه مرا از تو میگیرد از من بگیر
خدایا آنچه مرا از تو دور میکند از من دور کن
خدایا انچه مرا از تو جدا میکند از من جدا کن
خدایا آنچه مرا از یاد تو باز می دارد از من باز دار
خدایا آنچه که مرا از تو غافل میکند از من غافل کن
خدایا آنچه مرا از تو .................................

نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
شراب غم
فانی
شایسته
رهپو
نامه هایی به فرشته
به پایان رسیده
تپش سایه
نگار عشق
دل تنگی عزیز
شاخه گلی برای شهید
نسیمی از بهشت
اهورای بزرگ
شاید...جایی برای دلتنگی هایم
همه چیز تنها یک چیز است (مکتوب)
درخت بی سایه ( آرش )
راحلان
خورشید خیبر
بهار
پینکی
اگر تنها باشی دیگه اون نمیاد
شبگرد
شخصی نویس
سرمای سرد سایه (روح)
شکوفه یاس
روی شونهء من یه ستاره نشسته نگاه کن...
آسمانیها
بانوی خرداد
ماورای بهشت
بازگشت
حرفهای یک دل
ارمینه
چتر پاییزی
آبی دریا
گل نرگس
تربت آسمانی
شوق دریا اگرت هست...
عطش (آرام)
رحیق مختوم
شب مهتاب (نازیلا )
پترا
موعود
آوای آشنا
عطای کثیر
ققنوس
عسل خانم
قلندر
گل شکسته
خاطرات من و خودم
مرد تنها
بهتر ببین
دفتر سفید
شهر آشوب
نغمه باران
معید
مینای دل
تلنگر
دختر آفتاب
زمینی که می خواد آسمونی باشه !!!
رنگارنگ
بی قرار ظهور
پروانه ای در مشت
در سپیده دم خیال
دنیای کوچولو
پسر با حال
دختر مهربون
گمشده در زندگی
تنهایی من
عمو پورنگ دوست دارم
ساقیا بده جامی
کاکتوس عشق
اسلام حقیقی
آتش عشق
دژ دیجیتالی
هوای بارانی
کلیدهای طلایی موفقیت
اشک ماه (ندا)
نرگسی
صخره
باران
غریب و تنها
ناله های شعر
پسرک عاشق
گر عشق حرم باشد
آدم آهنی
پیدای پنهان
قلبهای منتظر
گل احساس
یگانه زهرا بهشتی
غم موروثی
مداحی
کیمیاگر عشق
اشک ماه (اهورایی)
دنیای سنگی
تیه کال
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
عشق بی پرده
زیر چتر خورشید
صدای غمگین
رخ اندیشه
تموم هستی من... انتظار
تربیت
دخترم ....
نگاه خیس
فاطمیون
حاصل اوقات
جهان بازی
به دنبال پاسخ
طلبه ای از نسل سوم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان