تبليغاتX
آب_آیینه
خونین به راه دادرسی ایستاده ایم #چون لاله داغدار کسی ایستاده ایم
 

 

مدتی است در برزخ  بودن یا نبودن مانده ام هر ماندنی را بهانه ای نیکو باید و هر رفتنی را دلیلی شایسته سزاوار است  محبت دوستان تنها عاملی است که رمقی بر نفسهای خسته ام میدهد و مهر شما تنها گرمایی که بر سرمای این وجود زمستانی میتابد که برای هر ایتادنی بهانه ای شایسته لازم است تا زمین خوردن آن نیز دلیلی موجه و حتی آسیب دیدنش نیز ارزش تحمل داشته باشد تظاهر به تحمل خوب نیست وقتی که زانوانت دیگر قدرت ایستایی ندارد و بازمانده را توانی برای ادامه نیست و این نه مهر طلبی است و نه استمداد فقط نمیدانم چه باید کنم ادامه دادن بهانه میخواهد  دوستان هم بهانه ارزشمندی هستند و هم بهانه زیبایی اما .....راستی چگونه میشود زمستانی که پر از ابر سیاه و تاریک است را بهاری کرد وقتی مجالی برای بهاری دیگر نیست ..............

 

TinyPic image

 چگونه میشود پاییز را بهار کرد وقتی که زمستان میان آن دو فاصله انداخته؟

 شاید بعد از اینها بهار نیز بیاید و دوباره بتوان خواندن هزاران را نیوش کرد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد؟

 

 مهلت ما اندک است و عمر ما بسيار نيست
در چنين فرصت مرا با زندگي پيکار نيست
سهم ما جز دامني گل نيست از گلزار عمر
يار بسيار است اما مهلت ديدار نيست
آب و رنگ زندگي زيباست در قصر خيال
جلوه ي اين نقش جز بر پرده ي پندار نيست
کام دولت را ز آغوش سحر بايد گرفت
مرغ شب گويد که بخت خفتگان بيدار نيست
با نسيم عشق باغ زندگي را تازه دار
ورنه کار روزگار کهنه جز تکرار نيست

TinyPic image

 

پنجره را باز کن کمی آنسو تر امید  پشت در منتظر توست فقط باید دو کار کنی یکی اینکه چشم آسمان را از اشک پاک کنی و دیگر اینکه گونه هایت را از باران فارغ کنی تا در ورای باران اشک رنگین کمان آن بدرخشد و به آرامی تو را به آرامش دعوت کند کمی صبور باش تا ابرهای سیاه ببارند گاهی برای بارش حتما رعد و برق میزنند و صدای وحشتناکی ایجاد میکنند کمی صبور باش که باران پنجره های دلت را بشوید کمی خشن به نظر می رسد اما باران همیشه دست مهرش را برای شستن پنجره های کدر شده و غبار گرفته را از تیرگیها نجات دهد تا چشمها لبخند سبز زارها را ببیند و سرود زندگی که مرگ را به چالش میکشد تا بگوید که اگر دلی عاشق باشد هرگز نمیمیرد زیرا زندگی امتدادی است که تا آسمان کشیده میشود  یک طرف ریسمانش به دست عشق در زمین و سمت دیگش به دست خالق عشق است که می خواهد ببینید که چه کسی خواهان این باران است و در زیر آن چتری به دست نمیگیرد تا در زمزمه آن خود را رها کند و از خیس  شدن نترسد کمی صبور باش تا رنگهای زندگی خود را نمایش دهد هر صبح طلوع دیگری برای اشتیاق بی حد زندگی است و هر شب تنها علامت اینکه روز برای دلبری معشوقی دیگری به استراحت مشغول است شما تنهایی را در شب تجربه کنید تا قدر روز را بدانید کمی صبور باش تا باران مهر همه جا را بشوید و بعد میبینی که در زیر اینهمه خاک بی مهری که بر سر و صورت هستی نشسته رنگهایی است فراتر از خاکستری و سیاه آبی دریاها را میتوانی در آیینه و در چشمان خویش ببینی و سبزی زندگی را و تبسم خورشید را کمی صبور باش همیشه پشت درب خانه کسی ایستاده تا پنجره را باز کنی تا به تو سلام کند  کمی صبور باش تا سرخی عشق را که در شاهرگ فلق جوشیده و صبحدم را عاشق کرده مشاهده کنی تا در آیینه اش زیباترین تصویر خدا را ببینی کمی صبور باش تا دستان خالق مهر را بر سر و روی خود حس کنی و بدانی و بفهمی و لمس کنی که پاداش صبوری خود خالق عشق است فقط کمی صبور باش تا لبخند خداوند را که به شستشوی جانت آمده ببینی کمی صبور باش تا صبحدم قیامت مرگ را بمیرانی و به زندگی زندگی کردن بیاموزی بیقراریت قرار شود بی تابیت تاب شود یاس از تو مایوس شود و پاییزت با اینکه زمستانی را بعد از خود دارد بهار گردد و ترنم فرشتگان را به بهار بخاطر اینکه سعادت داشته که به ملاقات تو بیایند بشنوی کمی صبور باش نه گذشته را زیر پا بگذار و نه با اندوه آینده را ذبح کن بگذار با صبوری تو عشق نیز مشتاق تو باشد و از قلب تو طلوع کند که اگر عشق در وجودت نبود چنین بی تاب نبودی فقط کمی صبور باش تا از پشت پنجره قلبت دوباره تولد عشق را ببینی .... باز هم برایت خواهم نوشت اشتیاقم برای نوشتن برایت بخاطر بی همتایی توست که شایسته زیباترین کلماتی اگر چه بضاعت من بیش از این نیست...................... آری پنجره را کمی باز کن امید پشت در منتظر ایستاده است

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دیگر درون خلوت خود گم نمیشوم
دور از نگاه خیره مردم نمیشوم
باور نمی کنم که رها گشته ام ز خویش
دیگر اسیر دیو توهم نمی شوم
شادم به غصه ها به رنجی که میبرم
منت کش خدای ترحم نمی شوم
پیغمبری کنم هر چند بر قبیله اشک
یک دم جدا زوحی تبسم نمی شوم
من جمله های مبهم یک قصه ام ولی
جز با دل شکسته تکلم نمی شوم
آیینه تا غزلم را شنید خندان گفت
دیگر دچار سوء تفاهم نمی شوم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 21:48  توسط مرتضی | 

با سلام و تبریک عید سعید فطر این شعر زیبا از شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی را در وداع با ماه مبارک رمضات تقدیم میکنم امیدوارم خوشتون بیاید...

برگ تحویل میکند رمضان

بار تودیع بر دل اخوان

 

یار نادیده سیر زود برفت

دیر ننشست نازنین مهمان

 

غادر الحب صحبه الاحباب

فارق الخل عشره الخلان

 

ماه فرخنده روی بر پیچد

و علیک السلام یا رمضان

 

الوداع ای زمان طاعت و خیر

مجلس ذکر و محفل قران

 

مهر فرمان ایزدی بر لب

نفس د بند و دیو در زندان

 

تا دگر روزه بر جهان آید

 پس بگردد بگونه گونه جهان

 

بلبلی زار زار می نالید

بر فراق بهار وقت خزان

 

گفتم انده مبر که باز آید

روز نوروز لاله و ریحان

 

گفت ترسم بقا وفا نکند

ورنه هر سال گل دهد بستان

 

روز بسیار وعید خواهد بود

تیر ماه و بهار و تابستان

 

تا که در منزل حیات بود

سال دیگر که د غریبستان

 

خاک چندان از آدمی بخورد

که شود خاک و آدمی یکسان

 

هر دم از روزگار ما جزویست

که گذر میکند چو برق یمان

 

کوه اگر جز جز  بر گیرند

متلاشی شود بدور زمان

 

تا قیامت که دیگر آب حیات

باز گردد بجوی رفته  روان

 

یارب آن دم که دم فرو بندد

ملک الموت واقف  شیطان

 

کار جان پیش اهل دل سهلست

تو نگه دار جوهر ایمان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16:19  توسط مرتضی | 

 

اسب سواری  به نهر آبی رسید و خواست که با اسب از داخل آب عبور کند اما اسب شیهه میکشید و عقب می آمد و ابا می کرد و از ورود به نهر آب خود داری می نمود حکیمی از آنجا می گذشت چون ماجرا را دید جلو امد و با عصای خود آب را گل کرد و به سوار گفت حالا برو ... سوار دوباره تلاش کرد و اسب به راحتی پای درون آب گذاشت و از نهر رد شد سوار از حکیم پرسید قصه چه بود ؟ و حکیم چنین گفت که هیچ... اسب بر لب آب می آمد و چون خود را (درون آب ) میدید پای بر خود نمی گذاشت من آب را گل کردم تا خود را نبیند و بگذرد .... قصه ما و رمضان قصه اسب و خود بینی است گرسنگی علاوه بر اینکه درخت حکمت را بر دل می رویاند انسان را بر ضعف و ناتوانی خویش آگاه و نیاز انسان به خدا را از غبار منیتها پاک میکند رمضان فرصتی است (بود ) که تنها یک قدم بر خویش بگذاریم تا از نهر خودبینیها رد شویم دقیقا همان مفهوم آیه کریمه   انه الحق   است که: همانا او حق است...

 

TinyPic image

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 19:1  توسط مرتضی | 

 

http://alkalemaltayeb.jeeran.com/ramadanyat18.jpg

اعمال شب‌هاي قدر
 
     شب نوزدهم:
 
اولين شب از شب‌هاي قدر است و شب قدر همان شبي است که در تمام سال شبي به خوبي و فضيلت آن نمي‌رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدير امور سال رقم مي‌خورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمين نازل مي‌شوند و به خدمت امام زمان عليه‌السلام مشرف مي‌شوند و آنچه براي هر کس مقدر شده است بر امام عليه السلام عرض مي‌کنند.
اعمال شب قدر بر دو نوع است: يکي آن که در هر سه شب انجام مي‌شود و ديگر آن که مخصوص هر شبي است.
اعمالي که در هر سه شب مشترک است:
1- غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)
2- دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحيد بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَيهِ و در روايتي است که از جاي خود برنخيزد تا حق تعالي او و پدر و مادرش را بيامرزد.
3- قرآن مجيد را بگشايد و بگذارد در مقابل خود و بگويد: اَللّهُمَّ اِنّي اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فيهِا سمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسني وَ يُخافُ وَ يُرجي اَن تَجعَلَني مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد.
4- مصحف شريف را بگيرد و بر سر بگذارد و بگويد:
اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فيهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَيهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.
 
ده مرتبه بگويد: بکَ يا الله
ده مرتبه: بمُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بعليٍّ
ده مرتبه: بفاطِمَةَ
ده مرتبه: بالحَسَنِ
ده مرتبه: بالحُسَين ِ
ده مرتبه: بعليّ بنِ الحُسين
ده مرتبه: بمُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ
ده مرتبه: بجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بموُسي بنِ جَعفَر ٍ
ده مرتبه: بعليِّ بنِ عَليٍّ
ده مرتبه: بعَلِيِّ بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ
ده مرتبه: بالحُجَّةِ.
 
پس از اين عمل هر حاجتي كه داري طلب کن.
5- زيارت امام حسين عليه السلام است؛ که در روايت آمده است که چون شب قدر مي‌شود منادي از آسمان هفتم ندا مي‌کند که حق تعالي آمرزيد هر کسي را که به زيارت قبر امام حسين عليه السلام آمده است.
6- احيا داشتن اين شب‌ها. در روايت آمده هر کس احيا کند شب قدر را گناهان او آمرزيده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگيني کوه‌ها و وزن درياها باشد.
7- صد رکعت نماز بخواند که فضيلت بسيار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحيد بخواند.
8- اين دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّي اَمسَيتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسي وَ اَعتَرِفُ...
اعمال مخصوص هر شب قدر
شب نوزدهم:
1- صد مرتبه "اَستَغفُرِاللهَ رَبي وَ اَتوبُ اِلَيه".
2- صد مرتبه " اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَميرَالمومنينَ".
3- دعاي "يا ذَالَّذي کانَ..." خوانده شود .
4- دعاي " اَللّهَمَّ اجعَل فيما تَقضي وَ..." خوانده شود.
شب بيست و يکم:
فضيلتش زيادتر از شب نوزدهم است، و بايد اعمال آن شب را از غسل و احياء و زيارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعاي جوشن کبير و غيره در اين شب به عمل آورد، در روايات تاکيد شده در غسل و احياء و جدّ و جهد در عبادت در اين شب و شب بيست و سوم.
     شب قدر و اجابت دعا
امام علي غليه السلام فرمودند: «شب قدر در هر سالي هست، در اين شب امور همه سال (و تقديرها و سرنوشت‌ها) فرو فرستاده مي‌شود، پس از درگذشت پيامبر نيز اين شب صاحباني دارد.»
شب قدر، بزرگترين، شريف‌ترين، پر ارج‌ترين و پر رمز و رازترين شب‌ها در گردونه زمان است كه قلم‌ها در وصفش مي‌شكنند و زبان‌ها در توصيفش قاصر و عقل و تدبيرها در فهم آن مبهوت و متحير مي‌مانند.
شبي كه به فرموده امام صادق عليه السلام قلب رمضان به شمار مي‌آيد. بهترين شب سال، شب قدر است كه خداوند در قرآن كريم آن را شبي پربركت دانسته و ارزش آن را برتر از هزار ماه بيان مي‌كند ا;دامه ...

خداوند به سه طریق به دعاهای ما جواب میدهد

او میگوید آری و آنچه میخواهی به تو میدهد.

او میگوید نه و چیز بهتری به تو میدهد.

او میگوید صبر کن و بهترین را به تو میدهد.

التماس دعا
وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
 
شهادت مولی الموحدین علی ابن ابی طالب (ع) بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد 
 

 

فرشته ها آمده اند پایین. همه جا پر از فرشته است. از کنارت که رد می شوند، می فهمی؟
اسمت را که صدا می زنند، می شنوی؟ دستشان را که روی شانه ات می گذارند ، حس می کنی؟
راستی حیاط خلوت دلت را آب و جارو کرده ای؟ دعاهایت را آماده گذاشته ای؟ آرزوهایت را مرور کرده ای؟
می دانی که امشب به تو هم سر می زنند؟
 می آیند و برایت سوغات می آورند، پیراهن تازه ات را.
خدا کند یک هوا بزرگ شده باشی . می آیند و چهار گوشه دلت را نور و گلاب می پاشند.
می آیند و توی دستشان دعای
مستجاب شده و عشق است.
مبادا بیایند و تو نباشی . مبادا در دلت را بسته باشی.
مبادا در بزنند و تو نفهمی. مبادا ...
کوچه دلت را
چراغانی کن. دم در بنشین و منتظر باش.
فرشته ها می آیند. فرشته ها حتما می آیند.
خدا آن سوتر منتظر است. مبادا که فرشته هایت دست خالی برگردند..........
 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 16:27  توسط مرتضی | 
 

اي مولود خجسته رمضان!
اي بدر تمام ماه خدا!
تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست.
رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مينمود.
تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي.
تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو.
و اينك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبري تو مي باليم و بر نامت كه زينت همه خوبي ها و نيكي هاست، افتخار مي كنيم.
 
 
 
نكته آموزنده
امام مجتبى (ع) گاهى مبالغ توجهى پول را، يكجا به مستمندان مي ‏بخشيد، به طورى كه مايه شگفت واقع مي ‏شد. نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبى (ع) با اين كار براى هميشه شخص فقير را بى نياز مي ‏ساخت و او مي ‏توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه ‏اى تشكيل بدهد و احياناً سرمايه ‏اى براى خود تهيه نمايد. امام روا نمي ‏ديد مبلغ ناچيزى كه خرج يك روز فقير را بسختى تأمين مي ‏كند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى، هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز كند.
  
خاندان علم و فضيلت
روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود. مرد فقيرى از او كمك مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقير گفت: مرا نزد كسى راهنمايى كن كه كمك بيشترى به من بكند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسين بن على (ع) و عبدالله جعفر، كه در گوشه ‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره كرد و گفت: نزد اين چند نفر جوان كه در آنجا نشسته ‏اند برو و از آنها كمك بخواه.
 
وى پيش آنها رفت و اظهار مطلب كرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از ديگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: ديه‏ اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بكلى عاجز گردد، يا بدهى كمر شكن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد. آيا كدام يك از اينها براى تو پيش آمده است؟
گفت: اتفاقاً گرفتارى من يكى از همين سه چيز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دينار به وى داد. به پيروى از آن حضرت، حسين بن على (ع) چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دينار به وى دادند.
 
فقير موقع بازگشت، از كنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مي ‏خواهم؟ اما وقتى پيش آن سه نفر رفتم يكى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال كرد و من جواب دادم و آنگاه هر كدام اين مقدار به من عطا كردند.
عثمان گفت: اين خاندان، كانون علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند، نظير آنها را كى توان يافت؟
  
بخشش بى نظير
حسن بن على (ع) تمامى توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه، به كار مي ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مي ‏بخشيد. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسيار بزرگ و بى نظير ثبت كرده ‏اند كه در تاريخچه زندگانى هيچ كدام از بزرگان به چشم نمي ‏خورد و نشانه ديگرى از عظمت نفس و بی اعتنايى آن حضرت به مظاهر فريبنده دنيا است. نوشته ‏اند:
«حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.» 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 21:51  توسط مرتضی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خدایا آنچه مرا از تو میگیرد از من بگیر
خدایا آنچه مرا از تو دور میکند از من دور کن
خدایا انچه مرا از تو جدا میکند از من جدا کن
خدایا آنچه مرا از یاد تو باز می دارد از من باز دار
خدایا آنچه که مرا از تو غافل میکند از من غافل کن
خدایا آنچه مرا از تو .................................

نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
شراب غم
فانی
شایسته
رهپو
نامه هایی به فرشته
به پایان رسیده
تپش سایه
نگار عشق
دل تنگی عزیز
شاخه گلی برای شهید
نسیمی از بهشت
اهورای بزرگ
شاید...جایی برای دلتنگی هایم
همه چیز تنها یک چیز است (مکتوب)
درخت بی سایه ( آرش )
راحلان
خورشید خیبر
بهار
پینکی
اگر تنها باشی دیگه اون نمیاد
شبگرد
شخصی نویس
سرمای سرد سایه (روح)
شکوفه یاس
روی شونهء من یه ستاره نشسته نگاه کن...
آسمانیها
بانوی خرداد
ماورای بهشت
بازگشت
حرفهای یک دل
ارمینه
چتر پاییزی
آبی دریا
گل نرگس
تربت آسمانی
شوق دریا اگرت هست...
عطش (آرام)
رحیق مختوم
شب مهتاب (نازیلا )
پترا
موعود
آوای آشنا
عطای کثیر
ققنوس
عسل خانم
قلندر
گل شکسته
خاطرات من و خودم
مرد تنها
بهتر ببین
دفتر سفید
شهر آشوب
نغمه باران
معید
مینای دل
تلنگر
دختر آفتاب
زمینی که می خواد آسمونی باشه !!!
رنگارنگ
بی قرار ظهور
پروانه ای در مشت
در سپیده دم خیال
دنیای کوچولو
پسر با حال
دختر مهربون
گمشده در زندگی
تنهایی من
عمو پورنگ دوست دارم
ساقیا بده جامی
کاکتوس عشق
اسلام حقیقی
آتش عشق
دژ دیجیتالی
هوای بارانی
کلیدهای طلایی موفقیت
اشک ماه (ندا)
نرگسی
صخره
باران
غریب و تنها
ناله های شعر
پسرک عاشق
گر عشق حرم باشد
آدم آهنی
پیدای پنهان
قلبهای منتظر
گل احساس
یگانه زهرا بهشتی
غم موروثی
مداحی
کیمیاگر عشق
اشک ماه (اهورایی)
دنیای سنگی
تیه کال
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
عشق بی پرده
زیر چتر خورشید
صدای غمگین
رخ اندیشه
تموم هستی من... انتظار
تربیت
دخترم ....
نگاه خیس
فاطمیون
حاصل اوقات
جهان بازی
به دنبال پاسخ
طلبه ای از نسل سوم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان