تبليغاتX
باز مانده


باز مانده

خونين به راه دادرسي ايستاده ايم*چون لاله داغدار كسي ايستاده ايم





















 
دلم را نه به باد که به یادت سپرده ام ...اگر بگویم دل دارم که دروغ گفته ام و اگر بگویم ندارم نیز همچنین ... که دلی بود و دیگر نیست و در صحنه مهر در برابر مهرت قرار گرفت و آب شد و بر زمین فرو رفت و از آن شجره عشق رویید دلی بود و لی یخ زده و منجمد اما با گرمای تو جان گرفت و جان بخشید و رویید و حال من هستم و اینهمه گرما که در زمهریر سرد زمین از تو تنفس میکند میگویند آسمان آبی نیست بلکه رنگ آبی بخاطر وجود اکسیژن آن است و وقتی سیاره ها را رصد میکنند اگر آبی باشد یعنی اکسیژن دارد و قابل زندگی است و من نیز دلم آبی است که به هوای تو و در هوای تو تنفس میکنم و همه اینها از تو حیات میگیرد میخواهم به تو بگویم که دوستت دارم اما چقدر این وآزه ها کوچک و خوار و حقیرند و میخواهم بگویم که عاشق تو هستم اما انگار تمام کلمات لنگ شده اند و قدرت حرکت ندارند میخواهم اعتراف کنم که معبود زمینی من هستی اما باز ... و آهی میکشم و میگویم کاش که کلمه ای بود که می توانست لبخند را بنویسد و اشک را بنویسید و عشق را ترجمه کند ... این یک اعتراف رسمی از طرف من است این یک اقرار علنی و باز از طرف من است

فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

و اینچنین است که کلمات را رنگ می زنم تا در برابرتو بایستم و این عشق را قریاد بزنم تا با آنها خستگی و تنهاییت را  تیمار کنم تا با آنها وجودت را که مستوجب زیباترین نوازشهاست به تقدیس یاد کنم ولی افسوس که زمان تیغ خود را بر ... اینها مهم نیست بودن یا نبودنم نیز همچنین ... مهم این است که اعتراف میکنم و از این اعتراف خرسند و شادمانم پس با فریادی بلند چنین میگویم که از صمیم قلبم که جز محبت تو کسی در آن نیست و شریکی برایش متصور نمی باشد دوستت دارم و دیوانه وار عاشق می باشم این نوشته ها شاید ( که حتما ) نمیتواند عمق احساسم را بیان کند اما باید اینها را مینوشتم و میگفتم و بیان میکردم ...
می دانی که فراموش نکردم تا بگویم : اوقاتم حتی با خیال تو نیز لیلایی است ....
..........................................................................................................

این نوشته تمام احساسم نیست چون کلمات از بیان خیلی چیزها ناتوانند

بازمانده نیز گاهی نیازمند بیان درون خویش است اگر چه سن بالایی داشته باشد

دوست داشتن یک حس آسمانی است درست مانند عشق ورزیدن پس کسی را بخاطر این احساس محکوم یا متهم نمیکنند
نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 18:52 توسط مرتضی| |


آیینه شو جمال پری طلعتان طلب

جاروب کن تو خانه و آنگه میهمان طلب

جهان هستی مطابق با قانونهایی است که هیچگاه از آنها تخلف نمیکند و اساسا اگر اینگونه بود و از این قانونها یا سنتها تخلف و سر پیچی می شد که دیگر نامشان قانون نبود نوشته هایی بود بی ارزش و بی فایده و قرار هم نیست که چنین باشد زیرا خداوند حکیم است و اقتضای حکیم بودن یعنی کار هدفمند کردن و غایت داشتن و البته قران از این راه نیز معاد را اثبات میکند انسان هستی بزرگ است و خلقت عظیم می باشد و جهان خلقت صغیر و هستی کوچک است بسیاری از آنچه را ما در نظام خلقت میبینیم و مربوط به خود ماست ابتدا در وجود خودمان ایجاد شده است و آنگاه در جهان ما تجلی میکند درون خویش را اگر اصلاح کنیم یقینا جهان بیرونمان نیز چنین خواهد شد هستی آیینه تمام نمای درون ماست چون جهان برای ما خلق شده و ما برای خداوند ...قرار چنین بوده است که ما آیینه خدا باشیم و جهان آیینه ما پس یاد بگیریم و تمرین کنیم که زیاد از روزگار گله و شکایت نکنیم

ملتمس دعای خیر شما

این روزها حس نوشتنم زیاد اذیتم میکنه یعنی خیلی دلم میخاد که بنویسم اما پای رایانه نشستن هم برام زیاد خوب نیست میخام کمی ترک اعتیاد کنم اگر این اینترنت بگذاره...


نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 5:40 توسط مرتضی| |


دلت را به خداوند که بسپاری دیگر هیچ سارقی قادر نیست آن را برباید درست مثل امانتی که به صندوق بانک می سپاری خداوندمتعال  امر به امانت داری میکند پس یقینا خودش امانت دار خوبی است و مطمینا وقتی که بخواهد دلت را نگهداری کند بهترین سود را بر سرمایه ات که از خودش می باشد به تو خواهد داد و هیچ تجارتی بهتر از این نیست تجارتی که همیشه دایر است و به تعبیر قران تجاره لن تبور  معامله ای که کسادی در آن نیست پس چرا معطلیم؟

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 9:15 توسط مرتضی| |

کمتر به روز تولد فکر میکنم چون برایم خوشایند نیست اما امروز بطور تصادفی دیدم که نزدیک به سه سال از عمر این وبلاگ میگذرد روز 12 دی سال 1385 با این پست آغاز کردم و جالبه که حتی مرورش برای خودم هم لذت بخش و تازه بود اگر چه نتونستم به چیزی که میگم عمل کنم اما ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است  اولین پستم این بود :


من هم اومدم

سلام

منم اومدم تا حرفهایی رو که فکر میکنم درسته بزنم

حرفهایی از جنس آب از جنس آیینه به حلاوت باران که همه چیز رو میشویه و تمیز میکنه و نفس هوا رو تجدید میکنه تا باز هم  بشه نفسی تازه تر کشید..................

حرفهایی که شاید نو نباشه اما میتونه گرهی رو از روی دلی باز کنه و تبسمی رو روی چهره ای بکشه .......چه میشه کرد هر کس توانی داره و قدرت منم این اندازه است

دعا کنید هدف از نوشتنومون رنگی خدایی داشته باشه تا برای همیشه باقی بمونه

فعلا تا بعد

مرتضی

................................

همیشه تازه و نو باشید و اوقاتتان لیلایی


نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 13:52 توسط مرتضی| |


خم فروشی گفت کالایم می است

رونق بازارم از ساز نی است

من خمینی دوست میدارم که او

هم خم است و هم می است و هم نی است

................................................................

سلام دوستان

فرا رسیدن ماه محرم ماه پیروزی بر خون را بر شما تسلیت و تعزیت عرض میکنم برای 2 هفته نیستم و انشاالله بعد از آن خدمت می رسم پیشاپیش از همه التماس دعا داشته و دعاگوی همه شما بزرگواران و عزیزان هستم

در پناه خدای حسین ابن علی ( ع ) باشید



نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 19:52 توسط مرتضی| |