تبليغاتX
بازمانده ای از سالهای دور

بازمانده ای از سالهای دور

خونین به راه دادرسی ایستاده ایم #چون لاله داغدار کسی ایستاده ایم

 

باران از بالا بر زمین می بارد و دانه های زیر خاک را بیدار میکند و آنها رو به نور بالا می ایند این شان نزول باران است مادر فرزند را در آغوش میکشد و از بالا به او نگاه میکند و وقتی کودک عشوه خویش را با لبخند خود آغاز میکند او را بالا می اورد تا از روبرو به یکدیگر نگاه کرده و نرد عشق ببازند این شان نزول مادر بودن است خورشید صبحدم از شرق سر بر می اورد و از بالا نور و گرما و زندگی بر زمین می پاشد و این شان نزول خورشید بودن است ماه شبها در دل آسمان از میان تاریکیها سر بر می آورد تا آیینه ای باشد در برابر خورشید که زمین در تاریکی نماند از پنجره ها به درون خانه ها سرک میشکد تا عاشقان یادشان بماند که محبوب و ومعشوق چون ماه است یگانه ای در میان تاریکیها و این شان نزول تابش مهتاب است ... حتی فرشتگان نیز آیات خدا را از آسمان بر زمین نازل میکنند تا ریشه همه چیز اسمانی باشد که تا از آسمان نزولی نباشد صعودی ممکن نگردد بجز دو چیز که صعودی به آسمان دارند گویی اصولا منزلشان در زمین نبوده است و یکی از این دو عشق است ... انسان نمیتواند عاشق نباشد نمیتواند عشق را فراموش کند نمیتواند عشق را دفن کند که عشق حتی اگر تدفین نیز شود دوباره رویش میکند اگر هرس شود چند برابر میشود اگر آفت ببیند استوارتر میگردد و جز خودش را نمی رویاند و جز رحمت و محبت میوه ای ندارد ... عشق شاید از زمین شروع شود اما نتیجتا به آسمان ختم میشود عشق شاید از خاک سر بر آورد اما به افلاک منتهی میشود عشق شاید از نگاهی ابتدا بگیرد اما تا پگاه عرش نیز انتها نمیگیرد عشق نزول ندارد اگر هم پایین مانده است برای این است  تا دستی را بگیرد و آسمانی کند تا جانی را بیالاید و لاهوتی کند تا دلی را به زنجیر حقیقت بند گرداند و قلبی را مقلوب خویش نماید و این تقدیر محتوم عشق است فقط باید بگذاری که اشکهایت بر کناره باغچه آن بریزد تا دمی را در تنهایی تو به سر برد تا لحظاتی را بر ترنم رعد و برق قلبی که از محبت دوست به تلاطم افتاده از درون حقیقت انسان سر در آورد آنگاه چون مادری که طفل خود را در آغوش کشیده و در برابر خود نگاه میدارد و به او تبسم میکند با قلبی که ظرف آن شده چنین کند آنگاه دیگر جز شان صعود ندارد و صاحب خویش را بالا میبرد به اوج می رساند خواب را از او میگیرد تا همیشه بیدار باشد زندگی را برایش مفهوم می بخشد و شجره ای میشود که لبالب از میوه است میوه ای که لبریز از دانه است حتی وقتی لگد میخورد نیز میوه بر پای همان لگدهایی که به تنه اش خورده اند می ریزد نه چهره در هم میکشد و نه اخم میکند و نه لحظه ای از ترنم آسمانی خویش دست بر میدارد تنه اش ضربه میخورد و او ایثار میکند زیرا درخت است زیرا ثمره دارد زیرا میوهاش اگر بر شاخه های آن بماند میگندد همه میوه هایش را نیز به یکباره فرو نمیریزد حتی رسیده هایش را به یکباره خرج نمیکند و برای پرندگان مسافری نگاه میدارد که گاهی بر شاخه هایش مینشینند و او به سخاوت تمام نه دست از تکیه گاه بودن خود بر میدارد و نه از میهمان نوازی فرو میماند و این شان نزول عشق است اگر دلی عاشق باشد اگ دلی مملو از عشق باشد اگر دلی ظرف پاک و حقیقی عشق باشد چون این گونه درختان اگر هم نیمه گمشده خویش را نیابد خود نیمه گمشده دیگران میشود و حتی از غریبه ها نیز دریغ نمیکند و سایه اش را بر سر هر عابری نگاه میدارد و تمام حیثیت او فایده و نفع میشود هم ریشه آن هم تنه آن هم ساقه های آن هم برگ آن هم میوه های آن و هم سایه آن که سایه سار دیگران میشود اگر چه خورشید مستقیم بر او بتابد هم اصیل است و ریشه دارد هم اجازه میدهد که بر او تکیه کنند هم میگذارد بر او تاب ببندند و شادی کودکان را به قیمت زخمی بر بدن خویش پذیرا میشود و هم با رنگ خود چشمها را نوازش میکند این راز مهربانی است راز عاشق بودن راز محبت کردن راز عشق ورزیدن ... حتی وقتی که پاییز میرسد و برگهایش سبزینه خویش را از دست میدهند و ظاهرا به کهنگی رسیده است تازه  تابلویی از زیبایی و زیباییها میگردد حتی وقتی که برگهایش میریزد نیز در زیر پای عابران می افتد تا سمفونی مهربانی را دوباره و چند باره به یاد ایشان بیاورد اگر چه آنها هنوز به دنبال نیمه گمشده خویش سرگردان باشند و چنین میشود که میتوان نیمه گمشده دیگران بود چون باران بارید چون خورشید تابید و از تابیدن دست نکشید چون مهتاب شبها را به بیداری طی کرد و چون عشق هم خود بالا برود و هم عاشق را رفعت بخشد و این میسر نیست مگر اینکه قلبی مقلوب و مغلوب عشق شود ... از من سوال شده که شان نزول نوشته قبلی چیست ؟ و این نوشتار جوابی البته نه در خور سوال کننده که در حد بضاعت این حقیر بود وقتی که تمام وجودم را در سایه سار مهری که وقتی بر قلب مینشیند جز آهی خدایی چیزی از آن بیرون نمی آید ... باز هم بگویم یا همین قدر اعتراف کافیست؟ ( مقلوب یعنی دگرگون و مغلوب یعنی تسلیم )

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:56  توسط بازمانده  | 


وبلاگها را که ورق میزنی و کند و کاو میکنی با اینکه رنگ مجاز دارند و حقیقی نیستند اما گاهی میشود حقیقت را در بطن آنها به روشنی افتاب دید این خاصیت آفتاب است که اگر روزنه ای در برابر خویش ببیند از آن به درونش سرکی بکشد و خویش را در آنجا متجلی کند دردها فراوان نیست شاید با کمی تساهل در کلام اصولا دردی بجز یک درد وجود ندارد چون همه دردها و رنجها روزی خواه ناخواه تمام میشود اما درد تنهایی و فراق همیشه توام انسان است حتی درون قبری که انسان را در آن میگذارند و این خاصیت خلقت است که انسان اینگونه باشد تا عشق را بجوید و دل ببندد تا از مجاز عشق و عشق مجازی به حقیقت عشق و عشق حقیقی برسد خیلیها از تنهایی مینالند دیگران نیز که سکوت کرده اند نیز در این درد مشترکند بعضی نیز به دنبال نیمه گمشده خویش میگردند و البته این ضرورت انسان بودن است اما می شود به گونه دیگری بود نوع دیگری دید و به روش دیگری عمل کرد ... با ذره ای مهربانی با اندکی صبوری با کمی ملاطفت با مثقالی لطف و صبوری و عشق به همه و به همنوع میتوان نیمه گمشده دیگران بود بجای اینکه دنبال مرجعی بگردیم مرجع دیگران باشیم بجای اینکه کسی را بخواهیم که دردمان را بشنود به درد دلها و سخنهای دیگران گوش دهیم بجای اینکه باری بر دیگری باشیم باری از شانه های مردم برداریم و شانه های خسته اشان را از سر صدق مالشی دهیم و اشکهایشان را با سر انگشت لطف از گوشه های چشمانشان پاک کنیم ممکن است زندگی زیبا نباشد دنیا زیبا نباشد رنگی زیبا نداشته باشد اما میتوانیم با اندکی مهربانی و لطف و صبوری گوشه ای از دنیای کسی را زیبا کنیم گوشه ای از زندگی کسی را زیبا کنیم و در میان همه بی رنگیها آبی آسمان امید دیگران باشیم بیاییم نیمه گمشده دیگران باشیم تا به دنبالمان بیایند و نه اینکه به دنبال دیگران بگردیم ... این شدنی است به راحتی هم شدنی است ... کافی است که ...

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 16:54  توسط بازمانده  | 

قابل توجه دوستان گرامی که با استفاده از خدمات سیستم وب سایت نایت اسکین در محیط وبلاگ کار می کنند:

متوجه وجود ویروس جدیدی در این سایت شده ایم که به وبلاگ های مرتبط با آن نیز سرایت کرده است و به محض باز کردن سایت یا وبلاگ باعث از کار افتادن ویندوز می شود. در این حالت ویندوز قادر به اجرای هیچ نوع دستوری از طرف شما نیست و در صورت ریست کردن کاملا از کار می افتد و در نهایت جز با نصب ویندوز جدید راه اندازی نمی شود

لطفا هنگام کار با این سایت و وبلاگ های دیگر احتیاط کنيد

دوستاني را كه ميشناسيد تلفني خبر كنيد و قالب وبلاگتان را عوض كرده و فعلا وارد وبلاگهايي كه نميشناسيد نشويد


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 18:43  توسط بازمانده  | 

 

مهربانی را بیاموزیم
فرصت آیینه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن
  آشناتر شد
سایبان از بید مجنون ،
روشنی از عشق
می شود جشنی فراهم کرد
می شود در معنی یک گل شناور شد

redrose_md_clr.gif



مهربانی را بیاموزیم
موسم نیلوفران در پشت در مانده است
موسم نیلوفران یعنی که باران هست
یعنی یک نفر آبی است
موسم نیلوفران یعنی
یک نفر می آید از آن سوی دلتنگی

flow019.gifflow019.gifflow019.gif


می شود برخاست در باران
دست در دست نجیب مهربانی
می شود در کوچه های شهر جاری شد
می شود با فرصت آیینه ها آمیخت
با نگاهی
می شود سرشار -
- از رازی بهاری شد

redSmCLR.gifredSmCLR.gifredSmCLR.gif



دست های خسته ای پیچیده با حسرت
چشم هایی مانده با دیوار رویاروی
چشمها را می شود پرسید
آسمان را می شود پاشید
می شود از چشمهایش ...
چشمها را می شود آموخت
می شود برخاست
می شود از چارچوب کوچک یک میز بیرون شد
می شود دل را فراهم کرد
می شود روشنتر از اینجا و اکنون شد

flow019.gifflow019.gifflow019.gif

جای من خالی است
جای من در عشق
جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار
جای من در شوق تابستانی آن چشم
جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت
جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت
جای من خالی است
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟!
من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟!


redSmCLR.gifredSmCLR.gifredSmCLR.gif


می شود برگشت
می شود برگشت و در خود جستجویی داشت
                    در کجا یک کودک دهساله در دلواپسی گم شد ؟!
                   در کجا دست من و سیمان گره خوردند؟!
می شود برگشت
تا دبستان راه کوتاهی است
می شود از رد باران رفت
می شود با سادگی آمیخت
می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد
می شود کیفی فراهم کرد
دفتری را می شود پر کرد از آیینه و خورشید
در کتابی می شود روییدن خود را تماشا کرد
                   من بهار دیگری را دوست می دارم

flow019.gifflow019.gifflow019.gif


جای من خالی است
جای من در میز سوم ، در کنار پنجره خالی است
جای من در درس نقاشی
جای من در جمع کوکبها
جای من در چشمهای دختر خورشید
جای من در لحظه های ناب
جای من در نمره های بیست
  جای من در زندگی خالی است

redSmCLR.gifredSmCLR.gifredSmCLR.gif


می شود برگشت
اشتیاق چشم هایم را تماشا کن
می شود در سردی سرشاخه های باغ
جشن رویش را بیفروزیم
دوستی را می شود پرسید
چشمها را می شود آموخت
مهربانی کودکی تنهاست
مهربانی را بیاموزیم...

heart3.gif


 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 22:29  توسط بازمانده  | 

 

فلاح یعنی از زیر خاک بیرون آمدن و به همین علت است که کشاورز را فلاح میگوییم  ... این دنیای خاکی تنها برای رشد و بیرون آمدن انسان از خودش ساخته شده است  و تنها این مومنین هستند که رنگ فلاح و رستگاری را میچشند و آن را با همه وجود مینوشند و درک میکنند  درست مثل یک دانه که از زیر خاک از فشار خاک از تاریکی زیر خاک از نمناکی آن خویش را نجات میدهد  زمین را میشکافد و به سمت و سوی خورشید حرکت میکند  به سمت نور و روشنایی و این راز نجات است  همان که خداوند می فرماید قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون ...و این میسر نیست مگر با تزکیه نفس و تزکیه معنای سر بریدن نیز میدهد که سر بریدن گوسفند را تزکیه میگوییم  شاید که چاره ای جز این نیست که جهالت و خودخواهی و خودبینی و ... تمام صفات رذیله راکه مانع حرکت یا باعث کندی آن دراین جاده میشود از خویش برید و دور انداخت و آنگاه می فرماید که هر کسی که خویش را آلوده کرد همانا محروم گشته است و دسیها هم معنای آلوده کردن دارد و هم اینکه  دسیسه مفهوم زیر خاک کردن میدهد ... اگر کسی چیزی را زیر خاک  پنهان کند به آن کار دسیسه میگویند  کما اینکه در قران کریم زیر خاک کردن دختران را با کلمه دسیسه  توام میکند ...  در روایت داریم که مردم مانند معادن طلا و نقره هستند  و لاجرم هر معدنی را باید کنکاش کرد خاکهایش را کنار زد تا گوهرهایش را استخراج کرد و یقینا گوهرهای وجودی انسان از طلا و نقرهو یاقوت و زمرد و حتی الماس هم برتر و بالاتر است که  میتوان با استخراج آنها به مقام قرب خداوندی که برترین مقام  و شایسته ترین مقام هستی است دست یافت یعنی همان هدفی که انسان بخاطر آن خلق شده است  البته  این نکته نیز قابل توجه است که خداوند حکیم برای بیان این  دو مطلب  11 بار به 11 چیز از جمله ذات مقدس خود قسم خورده است  که نشان از اهمیت این مطلب دارد ...

آیا برای بیرون آمدن از زیر خاک کوششی داشته ایم؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 0:28  توسط بازمانده  |